تبليغاتX
دری به خانه عشق -

دری به خانه عشق

 

 

 

تا حالا شده حس پرنده ای رو داشته باشی که زخمی شده و مجبوره به ساحل پناه

بیاره ، بعدش چند تا بچه شیطون  هم پیدا بشه و نتونه از دستشون فرار کنه؟

اون موقع تو اگه جای اون بودی چیکار میکردی؟

نه میتونی بال بزنی نه میتونی به اون بچه ها بگی کاری به کارت نداشته باشن.

تسلیم سرنوشت میشی؟

سکوت میکنی و خودت رو به مرگ میزنی؟

یا نه با اینکه بالت زخمی هست سعی میکنی بال بزنی؟

نمیدونم اون موقع چیکار میکنی. فقط همینقدر میدونم که بعضی وقتا مجبوری تسلیم سرنوشت بشی.

و این اجبار یه کمی سخته. اینکه سرت رو بندازی پائین و بگی شاید قسمت این بوده.

اما یه چیزه دیگرم خوب میدونم ، اینکه اون پرنده خالقی داره که بهش میگن خدا. 

فکرمیکنم سختی تسلیم سرنوشت بودن رو میشه با یادش به فراموشی سپرد.

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 19:8 توسط سحر |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

به وبلاگ خودتون خوش امدید
نظر یادتون نره


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1386

خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385



پیوندها

دختر بهار
عاشق واقعی
یگانه قواص دریای غم
عاشق دل شکسته
محسن و سونیا
محمد جووووووووووووووون
always-love
بهزاد
آه سرد
حرفهايي از سر دلتنگي
شهر عاشقا


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS