|
تو بهاري من خزون تو صداي بلبلائي توي لحظه ي جدائي تو مث ي شاخه ي گل توي فصل آشنائي من ي قلب تير خورده كه تو دستاي تو مرده برگي افتاده و تنها به نسيمي سر سپرده تو چشات رنگين كمونه نگاتم عاشق كشونه سرخيه گلاي لاله پيشه لبهات پشيمونه خنده هات چه مهربونه مث بوسه ي ي عاشق روي گلبرگ شقايق واسه ديدن حقايق همه دلها شده لايق نغمه هات چه دلنشينه مث رقص قاصدك ها يا ترنم بهاري رو بال شاپرك ها كه ميشينن روي گلها تو بهار آرزوها بي درنگ بي مهابا عاشقا شدن هويدا دستاتم برام حرارت توي فصل برگ ريزون زيراشكاي خدامونچيك چيك قطره ي بارون توي ناودون روي ايوون رو پر پرنده هاموون كه چشاشون شده گريون بوسه هات يكي يكي رو گونه هاي چپ و راستم مي ميره جنگل وجودم آتيش مي گيره رهائي خيلي ديره آتيش و سياهيا با اونهمه سوختگيا به اين زودي ها نميره تو بگو دوست دارم تا ي بهونه بيارم شبا كه تا صبح بيدارم سر رو شونه هات بزارم يا گلاي باغمونو واسه ي موهات بيارم ای گل افشونه ديارم تو خزونه خستگي هات نمي خوام ديگه ببارم واسه بوسيدن يارم گل عاشقي ميارم محسن عنابي + نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385 20:5 توسط سحر |
|
| ||||||